اگر تو داری عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی
كه در معنای آن حیران بمانی
***
ای خردمند عاقل و دانا
قصه موش و گربه برخوانا
قصه موش و گربه منظوم
گوش كن همچو در غلطانا
از قضای فلك یكی گربه
بود چون اژدها بكرمانا
شكمش طبل و سینه اش چو سپر
شیر دم و پلنگ چنگانا
از غریوش بوقت غریدن
شیر درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادی پای
شیر از وی شدی گریزانا
روزی اندر شرابخانه شدی
از برای شكار موشانا
در پس خم می نمود كمین
همچو دزدی كه در بیابانا
ناگهان موشكی ز دیواری
جست بر خم می خروشانا
سر بخم بر نهاد و می نوشید
مست شد همچو شیر غرانا
گفت كو گربه تا سرش بكنم
پوستش پر كنم ز كاهانا
گربه در پیش من چو سگ باشد
كه شود رو برو بمیدانا
گربه این را شنید و دم نزدی
چنگ و دندان زدی بسوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت
چون پلنگی شكار كوهانا
موش گفتا كه من غلام تو ام
عفو كن از من این گناهانا
گربه گفتا دروغ كمتر گوی
نخورم من فریب و مكرانا
می شنیدم هر آنچه میگفتی
آروادین ... مسلمانا
گربه آن مومش را بكشت و بخورد
سوی مسجد شدی خرامانا
دست و رو را بشست و مسح كشید
ورد میخواند همچو ملانا
بار الها كه توبه كردم من
ندرم موش را به دندانا
بهر این خون ناحق ای خلاق
من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه كرد و زاری كرد
تا بحدی كه گشت گریانا
موشكی بود در پس منبر
زود برد این خبر به موشانا
كه گربه تائب شد
زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال
در نماز و نیاز و افغانا
این خبر چون رسید بر موشان
همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزیده برجستند
هر یكی تحفه های الوانا
آن یكی شیه شراب به كف
وآن دگر بره های بریانا
آن یكی طشتكی پر از كشمش
و آن دگر یك طبق ز خرمانا
آن یكی ظرفی از پنیر بدست
وآن دگر ماست با كره نانا
آن یكی خوانچه پلو بر سر
افشره آب لیموی عمانا
نزد گربه شدند آن موشان
با سلام و درود و احسانا
عرض كردند با هزار ادب
كای فدای رهت همه جانا
لایق خدمت تو پیشكشی
كرده ایم ما قبول فرمانا
گربه چون موشكان بدید بخواند
رزقكم فی السماء حقانا
من گرسنه بسی بسر بردم
رزقم امروز شد فراوانا
هر كه كار خدا كند بیقین
روزیش میشود فراوانا
بعد از آن گفت پیش فرمائید
قدمی چند ای رفیقانا
موشكان جمله پیش میرفتند
تنشان همچو بید لرزانا
ناگهان گربه جست بر موشان
چون مبارز بروز میدانا
پنج موش گزیده را بگرفت
هر یكی كدخدا و ایلخانا
دو بدین چنگ و دو بدان چنگال
یك بدندان چو شیر غرانا
آن دو موش دگر كه جان بردند
زود بردند خبر به موشانا
كه چه بنشسته اید ای موشان
خاكتان بر سر ای جوانانا
پنج موش رئیس را بدرید
گربه با چنگها و دندانا
موشكان را از این مصیبت و غم
شد لباس همه سیاهانا
خاك بر سر كنان همی گفتند
ای دریغا رئیس موشانا
بعد از آن متفق شدند كه ما
می رویم پای تخت سلطانا
تا بشه عرض حال خویش كنیم
از ستم های خیل گربانا
شاه موشان نشسته بود بتخت
دید از دور خیل موشانا
همه یكبار كردنش تعظیم
كای تو شاهنشهی به دورانا
سالی یك دانه میگرفت از ما
حال حرصش شده فراوانا
این زمان پنج پنج می گیرد
چون شده تائب و مسلمانا
درد دل چون به شاه خود گفتند
شاه فرمود كای عزیزانا
من تلافی به گربه خواهم كرد
كه شود داستان به دورانا
بعد یك هفته لشكری آراست
سیصد و سی هزار موشانا
همه با نیزها و تیر و كمان
همه با سیف های برانا
فوج های پیاده از یك سو
تیغ ها در میان جولانا
چونكه جمع آوری لشكر شد
از خراسان و رشت و گیلانا
یكه موشی وزیر كشور بود
هوشمند و دلیر و فطانا
گفت باید یكی ز ما برود
نزد گربه به هر كرمانا
یا بیا پای تخت در خدمت
یا كه آماده باش جنگانا
موشكی بود ایلچی ز قدیم
شد روانه به شهر كرمانا
نرم نرمك بگربه حالی كرد
كه منم ایلچی ز شاهانا
خبر آورده ام برای شما
عزم جنگ كرده شاه موشانا
یا برو پای تخت در خدمت
یا كه آماده باش به جنگانا
گربه گفتا كه موش گه خورده
من نیایم برون ز كرمانا
لیكن اندر خفا تدارك كرد
لشكر معظمی ز گربانا
گربه های یراق شیر شكار
از صفاهان و یزد و كرمانا
لشكر گربه چون مهیا شد
داد فرمان به سوی میدانا
لشكر موشها ز راه كویر
لشكر گربه از كهستانا
در بیابان فارس هر دو سپاه
رزم دادند چون دلیرانا
جنگ مغلوبه شد در آن وادی
هر طرف رستمانه جنگانا
آن قدر موش و گربه كشته شدند
كه نیاید حساب آسانا
حمله ی سخت كرد گربه چو شیر
بعد از آن زد به قلب موشانا
موشكی اسب گربه را پی كرد
گربه شد سر نگون ز زینانا
الله الله فتاد در موشان
كه بگیرید پهلوانانا
موشكان طبل شادیانه زدند
بهر فتح و ظفر فراوانا
شاه موشان بشد به فیل سوار
لشكر از پیش و پس خروشانا
گربه را هر دو دست بسته به هم
با كلاف و طناب و ریسمانا
شاه گفتا به دار آویزند
این سگ رو سیاه نادانا
گربه چون دید شاه موشان را
غیرتش شد چو دیگ جوشانا
همچو شیری نشست بر زانو
كند آن ریسمان به دندانا
موشكان را گرفت و زد به زمین
كه شدندی به خاك یكسانا
لشكر از یك طرف فراری شد
شاه از یك جهت گریزانا
از میان رفت فیل و فیل سوار
مخزن و تاج و تخت و ایوانا
هست این قصۀ عجیب وغریب
یــادگــــار عبیــــد زاكــانـــــا
***
جان من پند گیر از این قصه
كه شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه بر خواندن
مدعا فهم كن پسر جانا

دیروز سایت
Adobe
ادوبی کامل سی اس 6 رو معرفی کرد به زودی برادران وخواهران کرک باز کرکش خواهند کرد و تا یه هفته یا 10 روز دیگه میشه دانلود کرد
همونطور که تو عکس دیدید جرئی ترین تغییر در آیکون هاست وای دیگه نرم افزار چقدر تغییر کرده
من که از همین الان تپش قلب گرفتم
لئوناردو دیکاپریو- اولین فیلم در سن 16 سالگی

ناتالی پورتمن- اولین بازی در سن 12 سالگی

اسکارلت جوهانسن- اولین بازی در فیلم در سن 9 سالگی

کریستین بال- اولین فیلم در سن 12 سالگی

دریو باریمور- اولین فیلم در سن 5 سالگی در اویل دهه 1980

کریستین استوارت- اولین فیلم در سن 10 سالگی

مدیسون پتیس- در سن 9 سالگی و اکنون 14 ساله

آنجلینا جولی- اولین بازی در سن 6 سالگی که در نقش دختر پدر واقعیاش ظاهر شد

کریستینا ریکی- اولین فیلم در سن 10 سالگی

لیندزی لوهان - اولین فیلم در سن 11 سالگی

کریستن دانست- اولین فیلم در سن 8 سالگی

مک آلی کالکین – اولین فیلم در سن 8 سالگی

آنا پاکوین – اولین فیلم در سن 9 سالگی

تهیه و ترجمه: گروه سرگرمی نیک صالحی
شايعه توبیخ علیخانی و ممنوع التصويري به خاطر كنايه اش به احمدي نژاد در پخش زنده

انتخاب
- احسان علیخانی در بخشی از برنامه نوروزی شبکه دو رو به دوربین گفت:
هرچند که رییس جمهور محترم در مجلس سخنانی گفتند ولی گرانی در کشور وجود
دارد و مردم در فشار اقتصادی هستند.
در اتفاقی تادر، مجری مشهور
تلویزیون که در برنامه زنده و نوروزی تلویزیون، صحبت می کرد، به شدت و
البته با لحنی آمیخته با شوخی از وضعیت اقتصادی کشور انتقاد کرد.
به
گزارش سرویس سیاسی "انتخاب"، احسان علیخانی در بخشی از برنامه نوروزی شبکه
دو رو به دوربین گفت: هرچند که رییس جمهور محترم در مجلس سخنانی گفتند ولی
گرانی در کشور وجود دارد و مردم در فشار اقتصادی هستند.
وی در ادامه افزود: جناب آقای احمدی نژاد! فکری به حال این گرانیها بکنید؛ همه ملت که نمی توانند بیایند از محله شما خرید کنند،
علیخانی به شوخی گفت: اگر همه بخواهند از محله ی شما بخرند قیمت تاکسی تا محله ی شما را هم باید روی جنس بکشن!
به
گزارش انتخاب؛ قابل ذکر است، شرایط خاص اقتصادی و گرانی های کم سابقه ، با
وجودی که صدای بسیاری از مردم و حتی مسئولین ارشد نظام مثل دکتر لاریجانی
را درآورده، اما همچنان از سوی برخی مقامات دولتی تکذیب شده و شرایط کشور
"مناسب" توصیف می شود!
این اتفاق در شرایطی افتاد که تلویزیون نیز
مانند برخی مقامات دولتی، مشکل تگرنی در کشور را تکذیب کرده و دائماً در
گزارش های خود، شلوغی بازار، مسافرت ها و... به حساب شرایط مساعد اقتصادی
می گذارد.
علیخانی توبیخ شد؟
در
همین حال، یک منبع آگاه در تلویزیون در گفت و گو با "انتخاب"، با بیان
اینکه "احتمال عدم حضور علیخانی مقابل دوربین در برنامه های زنده" قوت
گرفته، اعلام کرد که علیخانی از سوی مسئولین تلویزیون توبیخ شده است.
وی همچنین احتمال کنارگذاشتن این مجری از تلویزیون را رد نکرد و سرنوشت فرزدا حسنی را برای علیخانی پیش بینی کرد.
خبرنگار
"انتخاب" می افزاید: چند سال پیش فرزاد حسنی طی گفت و گو با سردار رادان
به شدت از طرح امنیت احتماعی انتقاد کرد و باعث شد وی برای مدت طولانی از
تلویزیون خداحافظی کند. هر چند وی، از سال پیش، تنها در برنامه های نوروزی
تلویزیون به عنوان مجری حضور پیدا می کند.
قابل ذکر است، ادعای
"توبیخ علیخانی و احتمال خداحافظی وی از تلویزیون" ، هنوز از سوی تلویزیون و
یا این مجری مشهور، تایید یا تکذیب نشده است.

نمیخواهم مجبور شوید حرفهایم را سانسور کنید ...
این گفتگو نیازی به مقدمه ندارد. یعنی راستش را بخواهید خیلی سخت است
بشود فضایش را در چند جمله کوتاه توضیح داد. فقط اینکه «نوید» به قدری
صریح، راحت و رک حرف میزد که هیچ نیازی به سوال نبود و خودش همین طور
مصاحبه را جلو میبرد و حرفهایش را مطرح میکرد.
عکس : گفتگویی خواندنی با پسر بزرگ «ناصر عبداللهی»

ساعت ۲ بعد از نصفه شب یک روز مانده به سالگرد فوت یکی از هنرمندان
سرشناس این سرزمین؛ «ناصر عبداللهی»، با پسرش «نوید» همکلام شدیم و چند
ساعتی گلایهها و صحبتهایش را گوش کردیم. از هر دری سخن گفتیم و دست آخر
کار بالاخره به جایی رسید که نوید از شدت ناراحتی فرو ریخت و صدایش لرزید
و.... بگذریم!
او لفظ «بابای من» را به قدری شیرین و تلخ ادا میکرد که واقعا میشد
حسرت و اندوهاش را حس کرد و با نگاه عمیق تری جملههایش را مورد کنکاش
قرار داد. حالا شاید با ذهنیت باز تری سراغ این مصاحبه بروید. «یادش بخیر»
لفظ کوچک و کم توانی برای یاد کردن این صدای ماندگار موسیقی کشور است. ولی
افسوس که هر آمدنی را رفتنی ست و هر طلوعی را غروبی و از آنجا که حتی «آدم
خوب»های قصهها هم میمیرند، ناصر هم رفت تا این قصه هنوز با همان
قوانین زمخت و خشناش، جلو برود...
* دورترین تصویری که از پدر در ذهنت باقی مانده را به من میگویی؟ چیزی که در همه این ۵ سال همیشه جلوی چشم توست و اذیتات میکند؟
دورترین تصویر... قطعا همان لحظهای که بابا را داشتیم به بیمارستان
میبردیم. لحظه خیلی سختی بود و هیچوقت از ذهنام پاک نخواهد شد.
* نوید خود تو کدام یک از ترانههای بابا را بیشتر از بقیه دوست داری و در تنهاییهایت آنرا گوش میکنی؟
من آلبوم «بوی شرجی» بابا را خیلی دوست دارم. چون خود بابا هم علاقه
زیادی به این آلبوم داشت و همیشه نسبت به آن ابراز علاقه زیادی میکرد. کار
خیلی «دلی»ای بود و به خاطر همین نسبت به آن آلبوم احساس عجیبی داشته و
دارم. شاید بواسطه علاقه خود بابا به این آلبوم بوده که من هم این طور
درگیر آن شدهام.
* اگر قرار باشد از خاطراتی که با مرحوم عبداللهی داشتهاید برای ما چیزی تعریف کنی انتخابت کدام لحظه هاست؟
من همیشه از برخی لحظاتی که با بابا بودم خیلی احساس غرور میکردم. مثلا
همیشه عکسبرداری و فیلم برداری همه برنامههایش را در پشت صحنه به من
واگذار میکرد و فقط من میتوانستم آن لحظهها را ثبت کنم. خاطرات شیرینی
از آن روزها دارم. با بچههای گروه بابا و شوخیها و جدیتهای کاری خاص
بابا که برای همه محترم بود و همه به آن احترام میگذاشتند. در ضبط بعضی
کارها که در خانه انجام میشد بابا از من میخواست که کمکاش کنم و آن
لحظهها را که حس میکردم بابا به نوعی به من اعتماد کرده، را خیلی دوست
داشتم. تلخترین خاطرهای هم که از بابا در ذهن من مانده هم حواشی تلخی بود
که پس از فوتاش در جامعه پیچید و ضربه بدی به من و خانوادهام زد. همیشه
با خودم میگفتم که چقدر خوب شد که بابا بلند نشد و این حرفها را که پشت
سرش زدند را نشنید و در آرامش رفت. وگرنه زودتر دق میکرد. واقعا اگر بابا
آن حرفها را میشنید زودتر دق میکرد.
* سوال بعدی را میخواهم در فضایی دیگر مطرح کنم. در همه این سالهایی که
ناصر عبداللهی نبود همه جا کارهایش شنیده میشد و همین باعث شد و همیشه
جزو پرطرفدارترین خوانندهها در اکثر نظر سنجیها بود. دلیل ماندگاری بابا
را در عالم موسیقی در چه چیزهایی میدانی؟ اینکه همیشه با قدرت طرفدارانش
هر جا که بوده از او حمایت کردهاند و همیشه دوستاش داشتهاند؟
به نظرم ادبیات خاص الهی بابا باعث محبوبیت روز افزوناش شده. بابا
حرفهایش در عین سادگی، خیلی هم پر مغز بود. هیچوقت در آثارش شاهد کارهای
معمولی و سخیف نبودهایم. مگر اینکه تهیه کننده به او فشار میآورد. وقتی
میگویند چیزی که از دل بر آید بر دل مینشیند، واقعا درست است. بابا چه
زمانی که بندری میخواند و چه زمانی که هنوز تهران نیامده بود، همیشه
کارهای الهیاش پیوند میداد مردم را با ترانههایش و همه حسی قوی نسبت به
آنها داشتند که مرور زمان هرگز باعث فراموشی آنها نمیشد. بابای من در
طول روز ۱۷ ساعت با کیبورداش مشغول آهنگسازی بود و تا وقتی چیزیکه
میخواست را در نمیآورد، کوتاه نمیآمد و همین طور پیش میرفت. برای کارش
دل و جان میداد. به خصوص آثاری که ربطی به بزرگان دینی داشت را دیگر با
تمام وجود سراغشان میرفت. مثل کار «فاطمه بنت نبی» یا کاری که خیلیها
نشنیدند ولی در بندر عباس به شدت محبوب است و همه جا هنوز هم من آنرا
میشنوم «محمد رسول الله». آن کار فوق العاده است. بابا در کارهایش پیوند
خودش و مردم و خدا را محکمتر میکرد. با سلیقه خودش.
* در این سالها شده پدرت به خوابت بیاید؟
در همان سالهای اولی که باب فوت کرده بود و در اوج آن تهمتها و
تلخیها، که حتی کار به جایی رسیده بود که من در زندگیام «قاتل» شدم. یک
شب که من به شدت ناراحت و خسته و دلگیر بودم بابا به خوابم آمد و گفت: «سعی
میکنم برای تو چیزی باشم که بتوانم ناراحتیات را از دلت بیرون بیاورم.».
در خواب و بیداری به او گفتم: «بابا تو که نیستی.... چطوری میخواهی
کمکام کنی؟...». گفت: «هستم، تو نمیفهمی و نمیتوانی درک کنی. من هیچوقت
از تو و بقیه دور نیستم و همیشه نزدیک توام. دستت را دراز کنی میتوانی
دستم را بگیری.....»
* از گلایههایت در همه این سالها از مسئولین بگو. هیچوقت خانواده
عبداللهی گلایههایشان را رسانهای نکردند. چه توقعاتی از مسئولین فرهنگی
کشور داشتید و رفتار آنها چگونه بود؟
زمانی که بابا رفت ما خیلی حرف و حدیثها شنیدیم. خیلی شعارها داده شد.
اصلا یکی از بزرگترین دلایلی که من در هیچکدام از برنامههای بزرگداشت
بابا در تهران شرکت نمیکنم همین است. در همه این سالها هیچکس نپرسیید
نوید کجاست؟ نازنین کجاست؟ نامی کجاست؟... کسی حتی یک بار برای دلخوشی ما
هم که شده نیامد بپرسد که بچههای ناصر چطور و چگونه زندگی میکنند؟ کجا
زندگی میکنند؟ سبک زندگیشان به چه شکلی است؟ ناراحت نیستم و اینها هم
گلایه نیست. من بعد از فوت بابا بود که یاد گرفتم مرد خانه شدن را. ما الان
روی پای خودمان ایستادهایم و زیر نظر هیچ ارگانی نیستیم و از هیچ جا هم
حمایت نمیشویم. روی زانوهای خودمان و به اعتبار اسم پدرمان ایستادهایم.
دیگر هیچ توقعی هم واقعا از کسی نداریم. بعد از ۵ سال واقعا مضحک است که
بگوییم فلان ارگان باید فلان کار را میکرد و نکرد. اگر میخواستند کاری
بکنند تا دو سال اول میکردند. خدا را شکر دیگر احتیاجی هم نداریم. زندگی
ما میچرخد و با آبرو هم میچرخد. سقفی بالای سرمان است با حقوق یک نفره
من. همین که مثل خیلیها از اسم ناصر عبداللهی سوء استفاده نکردیم و دستمان
را جلوی کسی دراز نکردیم برای من و خانوادهام افتخاری بزرگ به حساب
میآید.
* در همه این سالها آثار پدرت از رسانههای مختلف، رادیو و تلویزیون
بارها پخش شده. از نظر خانواده عبداللهی پخش این آثار مجاز و قانونی است؟
چیزی بابت پخش این اثار نصیب تو و خانوادهات شده؟ سخنات به مسئولین این
رسانهها چیست؟
نه اجازهای از ما اخذ شده و نه تماسی با ما گرفته شده. از طریق تو که
دوست خوب منی و میدانم نیتات از این سوال خیر است میگویم که همه آنهایی
که با نام و آثار پدرم سعی در سوء استفاده از احساسات مردم دارند، را به
خدا واگذار میکنم. خیلیها بدون اجازه قطعات بابا را بازخوانی کردند.
رادیو و تلویزیون هم که قطعا در این سوء استفاده پیشرو همه بوده. دین ما
میگوید که این سوء استفادهها حرام است.ای مسئولینی که صدای من را
میشنوید. این آثار بدون رضایت خانواده عبداللهی در رسانههای مختلف پخش
میشود و ما راضی نیستیم. خدا جواب همه آنها را خواهد داد.
* پس موضع قاطع خانواده عبداللهی در مورد این قبیل سوء استفادهها، محکوم کردن آنهاست؟
شاید برایت جالب باشد این قصه که از یکی از کانالهای ماهوارهای با من
تماس گرفتند و برای پخش اثار بابا از من اجازه خواستند. اینها احترام است.
همین که احترام میگذارند به تو خودش خیلی ارزش دارد. ولی رسانههای
خودمان... بگذریم. نمیخواهم مجبور شوی حرفهایم را سانسور کنی....
* امسال چطور. در مراسم بزرگداشت بابا شرکت میکنی؟
ظاهرا ماجرا کنسل شده ولی امسال دوست داشتم این مراسم برگزار شود و من
هم پشت تریبون بروم و برای اولین بار حرفهایم را بزنم. بگویم که شما برای
نام ناصر اینجا جمع شدهاید ولی ناصر بعد از خودش چهار بازمانده داشت.
بازماندههای ناصر در این مراسمها کجا بودند؟ چرا همه در این مراسمها جمع
شدند و هزاران صحبت و خاطره و نقل قول انجام دادند ولی دیگر به محض پایان
برنامه همه چیز تمام شد و دیگر هیچکس پی وعدههایش نیامد؟ ناصر نیازی به
این بزرگداشتها ندارد چون او بین مردم بزرگ است.
* ولی ظاهرا ۶ یا ۷ بهمن برنامه برگزار خواهد شد.
بله صحبتهایی شده و اگر قطعی شود حتما میآیم. من کارمندم و کمی مشکل
مرخصی و زمان دارم. با وجودی که خیلی رعایت حالم را میکنند ولی از آنجایی
که آدم سوء استفادهگری نیستم، باید ببینم شرایط چگونه است.
* بعنوان سوال آخر میخواهم همه دلتنگیهایت را در چند جمله به من
بگویی. دلتنگیهایی که در این پنج سال همیشه در دلت ریختی و با آنها زندگی
کردی. دلتنگیهایی که رفتن پدرت و رفتارهای بعد آن دلیل اصلیاش بوده.
فقط نبودش... اگر بود خیلی بهتر بود از نبودنش بود. این جمله را نه سوالی و نه آمرانه بخوان. این جمله را عاجزانه بخوان
.
در همه این پنج سال هیچکدام از دلتنگیهایم را نگفتم و همیشه همه چیز را در
دلم نگه داشتم. امشب نمیدانم چرا این موقع شب دلم میخواهد همه این
حرفها را به تو بگویم. بابا من وقتی زنده بود خیلی باز و شفاف زندگی کرد.
اگر کسی از او یک کمک کوچک میخواست، او کمک بزرگ میکرد. نه کمک مادی
صرفا. هر جوری که حس میکرد میتواند به کسی کمک کند با آغوش باز جلو
میرفت. ولی به محض اینکه رفت، انگار همه چیز تمام شده بود. من هیچ محبتی و
هیچ کمکی از کسی ندیدم. انگار تا ناصر بود بچههای ناصر هم بودند. مینا
بود، نامی بود، نازنین بود، نوید بود... بعد از فوت بابا خیلیها از زندگی
ما کنار رفتند. کسانی که شبانه روزی در خانه ما حضور داشتند. زندگی
میکردند. سالها و ماهها. ما با آنها سر یک سفره نشستیم. ولی با گذشت ۵
سال خیلی از آنها یک بار زنگ نزدند بپرسند سلام نوید، نازنین چطور است؟
نامی چطور است؟ از همه آنها که در سالنهای بزرگداشت نشستند و تکلیف روشن
کردند و قول و قرار گذاشتند، نفر به نفر ممنونم. از همه ارگانها تشکر
میکنم. از همه آنهایی که شایعاتی کشنده را در مورد خانواده ناصر درست
کردند تشکر میکنم. از آنهایی که پسرش را قاتل کردند، آنهایی که چشم دیدن
خانوادهاش را نداشتند، آنهایی که باعث شدند کل این خانواده به هم بریزد،
آنهایی که در همه این پنج سال به حد کافی از اسم بابای من سوء استفاده
کردند، آنهایی که به اسم ما وام گرفتند، آنهایی که به نام از بانک ملی و
صادرات و بهزیستی وام و چک گرفتند، خوردند و به جای ما زندگی کردند. (سکوت
میکند...)
ولی ما در همه این سالها یاد گرفتیم مرد باشیم و زندگی کنیم. از آنهایی
هم که گوشه چشمی همیشه به ما داشتند ممنونم. داداش گلم شهرام عباسی همیشه و
در هر شرایطی پشتم بود و با من همدلی میکرد. مردم بزرگی داریم. هیچوقت آن
حرکت مردم را فراموش نخواهم کرد. وقتی گفتند تشییع جنازه بابای من در بندر
عباس برگزار میشود همه گفتند کسی نمیآید ولی مردم به قدری آمدند که باور
نکردنی بود. وقتی جلوی تالار وحدت رفتم و دیدم ازدحام مردم را گفتم اینجا
ارزشمندیها ست که مشخص میشود. فقط باید به این مردم احترام گذاشت. ما در
همه آن روزها فقط به همدلی احتیاج داشتیم. ولی خیلی از کسانی که بابا تا
لحظه آخر با آنها بود و حمایتشان کرد، خبری ازشان نشد و بازماندههای ناصر
را فراموش کردند. خدا را شکر ما زندگی خوبی داریم و هیچ توقعی هم از کسی
نداریم. ما با اسم ناصر سربلندایم. ولی خیلیها خودشان را بعد از ناصر
نشان دادند. ما هم خدایی داریم بالاخره. زندگی عجیب است. خیلی عجیب.....
واما غول قرمز
خب این یه اسم واسه جو دادن
این وبسایت کار خودش رو در سال 2002آغاز کرد ابتدا خیلی کند پیش می رفته تا سال 2007 که همکاریش رو با
(این شرکت واقعا یه شرکت حرفه ای هستش فقط نمیدونم چرا تو
فروش مونده ) Trapcode
شروع کرد.
و تازه از این به بعدRed Giant معروف شد
و به نظر من این شرکت به خاطر
Trapcode Suite
پله های ترقی رو داره دوتا دوتا می یاد بالا.
Working from home is great but poses problems when you decide to do
some home remodeling. What I thought would be a two week inconvenience
has turned into a two month ordeal as my office has been relocated to
the kitchen table. Over the weeks working from a wooden chair has my
back longing for the comfort of my couch. Also, plugging my laptop, hard
drive, and other accessories into a power strip, and then draping the
cords over chairs and across the floor to the nearest outlet, got me
thinking that the portability I should have in a laptop didn’t stack up
to TV commercial claims. There had to be a better way of doing this.
That’s when the seed of a wireless network finally started to germinate
in my brain.
I’m no networking genius and I’ve never had the need for a wireless
network, so I began researching some of the equipment I already own to
see where I stood. The first thing I checked was the Apple Airport base
station in my office. A brief look at the base station revealed a USB
port on the back. I had no idea what this was for, so instead of hunting
down the manual I never read, I looked it up on the Net. A quick
Google search took me to Apple’s website and right there on the front
page, to my utter amazement, were the words share a hard drive. I
was stunned. I had no idea the USB port existed for that purpose, so I
swore an oath to myself to read the instructions of future electronic
purchases more thoroughly.
I immediately disconnected the 2TB hard drive from my computer and
connected it to the base station. With absolutely no effort my laptop
discovered it and I was freed from the burden of a few cables. This hard
drive contains all of my client projects as well as frequently used
files, stock footage, and images. I was wary about running an After
Effects project solely through a home wireless network, but found that
it was quite stable. I had no trouble opening projects and working with
them. The only thing I did notice was a significant lag when opening and
viewing Quicktime movies. In those cases I found pulling them down
locally to work with was best.
Overall it was pretty cool, I used the hard drive this way for a 90
second info graphic project I was working on, without a hiccup. I even
found the new configuration had no trouble transferring the completed
project to my FTP for client download.
According to Apple you can also use the base station to access the
drive remotely via the internet. Just knowing I could leave my drive at
home and have access to all of my design elements remotely is really
exciting.
This experimentation with the hard drive got me thinking of other
ways to streamline my workflow, and while sitting on the couch watching
TV and browsing Facebook on my iPad, I had an idea. Would After Effects
work on my iPad? Another Google search and 5 minutes later I found the
Air Display app. Air Display is available as a download on the App Store
and costs $9.99 at the time of writing.
Air Display is described as an app that allows you to use your iPad,
iPhone or iPod Touch as a wireless display extending your computer
desktop. As an experiment I downloaded the app, followed the
instructions and within moments had After Effects “running” on my iPad.
It was completely impractical of course, the iPad’s screen is far too
small to effectively use After Effects this way.
Not to be deterred by the lack of screen real-estate, I decided to
step it up a notch. By turning on my Apple TV I was able to use my iPad
as an intermediary to broadcast my desktop to a 52 inch flat screen tv,
and with a wireless Wacom pad, lounged on my couch creating some simple
animations.
There was a significant lag when performing actions but the potential
with a future version of the iPad and a faster network connection
really intrigued me. Who knows, maybe it will happen. Getting paid to
lay on the couch would suit me just fine.
What do you think? Any time saving ideas using wireless networks? Any problems with them? Please share.+++++++++++++++++++++++++++++++++++
اینم یه ترجمه ابتدایی با گوگل
کار از خانه فوق العاده است، اما به شمار مشکلات زمانی که شما تصمیم به انجام برخی از بازسازی خانه. چیزی که من فکر کردم زحمت دو هفته به دو ماه مصیبت تبدیل شده به عنوان دفتر من به میز آشپزخانه منتقل شده است. در طول هفته کار را از یک صندلی چوبی پشت اشتیاق من برای راحتی از نیمکت من. همچنین،
با متصل کردن لپ تاپ، هارد دیسک و سایر لوازم جانبی به نوار قدرت، و سپس
draping کابل بر روی صندلی و در سراسر زمین به نزدیکترین خروجی، من فکر
کردن که قابل نقل و انتقال باید در یک لپ تاپ داشته باشند پشته نمی به ادعای تلویزیون تجاری است. تا به حال به راه بهتری برای انجام این کار وجود دارد. زمانی که دانه از شبکه های بی سیم در نهایت در مغز من شروع به جوانه زدن است.
من
هیچ نابغه شبکه و من نیاز به یک شبکه بی سیم، پس از شروع به تحقیق برخی از
تجهیزات در حال حاضر خود را برای دیدن جایی که من ایستاده بود. اولین چیزی که من چک اپل فرودگاه ایستگاه پایه در دفتر من بود. نگاه مختصر در ایستگاه پایه نشان داد یک پورت USB در پشت. من
تا به حال هیچ ایده این بود، بنابراین به جای شکار کردن کتابچه راهنمای
کاربر من هرگز خواندن این، من سرم را بالا گرفتم و بر روی شبکه. جستجوی
گوگل سریع به من در زمان به وب سایت اپل و سمت راست وجود دارد در صفحه
اول، به تعجب مطلق من، کلمات به اشتراک گذاشتن یک هارد دیسک. من حیرت زده کرد. من
تا به حال هیچ ایده پورت USB برای این منظور وجود داشت، پس سوگند به خودم
قسم می خورم به خواندن دستورالعمل های خرید الکترونیکی در آینده بیشتر به
طور کامل.
من بلافاصله دیسک سخت 2TB از کامپیوتر من قطع شده و آن را به ایستگاه پایه متصل شده. مطلقا هیچ تلاشی لپ تاپ من آن را کشف و از بار چند از کابل آزاد شد. این دیسک شامل تمام پروژه های مشتری من و همچنین اغلب استفاده می شود فایل ها، فیلم های سهام، و تصاویر. من با احتیاط در مورد اجرای پروژه اثرات پس از تنها از طریق یک شبکه خانگی بی سیم است، اما متوجه شد که آن را کاملا پایدار بود. من تا به حال بدون مشکل باز کردن پروژه ها و کار با آنها. تنها چیزی که من متوجه تاخیر قابل توجه در هنگام باز کردن و مشاهده فیلم Quicktime به. در آن موارد که من پیدا کردم کشیدن آنها را به صورت محلی به کار با شد بهتر است.
به طور کلی آن بسیار سرد بود، من با استفاده از دیسک سخت این راه را برای 90 پروژه اطلاعات دوم گرافیک من کار بر روی، بدون سکسکه. من حتی تنظیمات جدید، بدون مشکل انتقال پروژه به اتمام FTP دانلود مشتری را داشته است.
با توجه به اپل همچنین شما می توانید ایستگاه پایه درایو برای دسترسی از راه دور از طریق اینترنت استفاده کنید. دانستن می تواند درایو من در خانه را ترک کرده و دسترسی به همه عناصر طراحی من از راه دور است که واقعا هیجان انگیز است.
این
آزمایش با دیسک سخت من از راه های دیگر به ساده کردن گردش کار من فکر
کردن، و در حالی که بر روی نیمکت نشسته تماشای تلویزیون و مرور فیس بوک بر
روی iPad من، من تا به حال یک ایده است. آیا پس از اثر بر روی iPad من کار می کند؟ یکی دیگر از موتور جستجوی گوگل و 5 دقیقه بعد که من پیدا کردم برنامه نمایش هوایی است. نمایش هوایی در دسترس است به عنوان یک دانلود در فروشگاه App و هزینه 9.99 دلار در زمان نوشتن است.
نمایش
هوایی به عنوان یک نرم افزار است که اجازه می دهد تا شما را به استفاده از
اپل، آی فون یا آی پاد لمسی به عنوان صفحه نمایش های بی سیم گسترش دسکتاپ
کامپیوتر خود را شرح داده شده است. من به عنوان یک آزمایش دانلود نرم افزار، به دنبال دستورالعمل و لحظاتی پس از اثر "در حال اجرا بر روی iPad من بود. البته کاملا غیر عملی بود، روی صفحه نمایش اپل بیش از حد کوچک است به طور موثر پس از اثرات این روش استفاده کنید.
به منصرف فقدان صفحه نمایش واقعی املاک، تصمیم گرفتم به قدم تا آن درجه یک است. با
روشن کردن تلویزیون من اپل قادر به استفاده از آی پد من به عنوان یک واسطه
دسکتاپ من را برای پخش به تلویزیون 52 اینچ صفحه تخت بود، و به با Wacom
پد بی سیم، lounged بر روی نیمکت من از ایجاد برخی از انیمیشن های ساده.
تاخیر قابل توجهی وجود دارد که انجام اقدامات اما بالقوه با نسخه آینده از iPad ها و اتصال شبکه سریعتر واقعا مجذوب من شده است. چه کسی می داند، شاید این اتفاق خواهد افتاد. پرداخت شده به بر روی نیمکت دراز دست کت و شلوار من فقط خوب است.
شما چه فکر میکنید؟ هر زمان صرفه جویی در ایده ها با استفاده از شبکه های بی سیم؟ هر گونه مشکلی با آنها؟ لطفا.
با آرزوی سالی خوش واسه همه دوستان .
این کار از دوست عزیزم
شاهین

سریال مسیر انحرافی (لاست ایرانی ) نوروز ۹۱ پخش میشود…
این سریال بر خلاف نمونه اصلی مضمون کمدی دارد. این سریال داستان سقوط یک هواپیمای مسافربری در جزیره ای ناشناخته و….
سریال لاست از پر طرفدارترین سریالهای خارجی سالهای اخیر در ایران بود و
بعد از استقبال فراوان به طور قانونی وارد شبکه نمایش خانگی هم شد.
سرانجام پس از گذشت مدت ها از پایان سریال lost تلویزیون تصمیمی به ساخت نسخه ایرانی آن گرفت.
سریال مسیر انحرافی که از آن به عنوان لاست ایرانی نام برده می شود قرار
است به کارگردانی بهرنگ توفیقی و با فیلمنامه ای از پیمان عباسی به تولید
برسد. تا کنون حضور پوریا پورسرخ، فرزاد حسینی، شقایق دهقان، بهنوش
بختیاری،پرستو صالحی و نیما فلاح در این سریال قطعی شده. این سریال بر خلاف
نمونه اصلی مضمون کمدی دارد. این سریال داستان سقوط یک هواپیمای مسافربری
در جزیره ای ناشناخته و اتفاقات پیرامون آن را به تصویر می کشد. برای تولید
این سریال دکورهایی ساخته شده و بر طبق شنیده ها از پروژه های پرهزینه صدا
و سیماست. تهیه کنندگی سریال را محمد هاشمی اصل بر عهده دارد و در سیزده
قسمت برای پخش از شبکه سوم سیما در نوروز ۹۱ آماده می شود.همچنینی در صورت
طولانی شدن تولید این سریال امکان افزایش قسمت ها به ۲۶ قسمت و پخش در
زمانی غیر از نوروز هم وجود دارد. طبق پیش بینی ها این سریال اواسط پاییز
جلوی دوربین می رود